خرابات مغان - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:16
دیشب فرهاد از خستگی خوابش برده بود .. بیدارش کردم و شروع کردم به گریه .. گفتم دیگه نمیکشم .. حجم اتفاقات خارج از توانمه .. ظرفیتم پر شده دیگه .. نه جسمی نه روحی توانایی هیچی ندارم .. حتی نمیتونم فکر کنم دیگه .. خسته ام .. خیلی خیلی خسته .. و بعد از کمی گریه خوابیدم .. صبح هم دیر اومدم سرکار .. تو یک...
از دل روزهای قرنطینه برای تو .. - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 14:32
امروز 14 اسفند 98 .. هوا عالی .. متظر بهار .. اسفند دل انگیز .. اما .. ما توی خونه ها .. قرنطینه خانگی خودخواسته .. من منگ از بی خوابی .. بی خوابی حاصل از قطع قرصهای خواب اور .. قرصهای خواب اور حاصل ا
خسته ام .. از گذشته .. - تاریخ: 1398/10/16 ساعت: 3:16
خدایا .. میشنوی هنوز صدامو؟ میگیری دستامو؟ دوسم داری هنوز ؟ ..
بر سنگ قبرمان تاریخ نزنید تا مردمان ندانند بی عرضه گان این برهه از تاریخ ما بوده ایم .. - تاریخ: 1398/9/19 ساعت: 11:41
تا همین چند دقیقه پیش دستهام از خشم میلرزید .. حالم چند روزه که بده .. پرم از خشم .. از نفرت .. از لعنت .. پریروز قیمت بنزین سه برابر شده، دیروز یک سری اعتراض کردند و امروز اینترنت قطعه .. امروز دیکت
بی پناه .. - تاریخ: 1398/9/19 ساعت: 11:41
بعد از یک هفته اینترنت وصل شد .. و کاش نمیشد .. انگار با وصل شدن دوباره یکهو حجم بدبختی و بیچارگیمون رو سرم آوار شد .. حالم بد بود .. خیلی بد .. و همسر همراه نبود .. وقتی خوب نیستم کاری از دستش برنمیا
پناه بر نوشتن .. - تاریخ: 1398/9/19 ساعت: 11:41
مینویسم تا تمام شود .. مینویسم به امید اینکه تمام شود ..
دوست داشتن متعهدانه .. - تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 17:01
دیروز فندق ر.ه بدنیا اومد .. و من با اینکه تو اوج روزهای بی حوصلگی بودم عمیقا و شدیدا ذوق کردم .. چه وقتی مامانش خبر بدنیا اومدن نوه جانش رو بهم داد و من چشمهام پر اشک شد، چه وقتی رفتیم بیمارستان و من
یک تجربه .. - تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 17:01
دیروز کسی از گذشته پیام داده بود .. پیام تبریک ازدواج بعد از سه سال ! پیام این طور شروع شده بود " میونم پیام دادن من باعث ناراحتیت میشه عذر میخوام .. " پیام رو که دیدم دلم خواست جواب بدم و تشکر کنم ..
رویای بزرگ قایم شده گوشه دلم .. - تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 17:01
این روزها حال دلم توی اداره خوب نیست .. فکر اجباری بودن و علاقه نداشتن اذیتم میکنه .. این اذیت وقتی بیشتر میشه که چندتا حرف درشت هم میشنوم از مافوقهای .. ته قلبم آرزوی داشتن یه مدرسه با معیارهای جهانی
به مناسبت روز مادر برای فرزندم .. - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 0:56
امروز روز مادره .. 3 تا از دوستام امروز تودلی دارند و اولین روز مادر رسمیشون هست .. براشون گل گرفتم و بینهایت خوشحال شدند .. دلم خواست این احساس رو با تو شریک بشم و ازت بخوام دست مامان کم تجربه ات رو
بعد از یک سال ... - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 18:14
از تاریخ آخرین پست نزدیک یک سال میگذرد .. سال پر اتفاقی گذرانده ایم .. خرید خانه .. خرید جهیزیه .. ماه عسل .. و حالا زندگی زیر یک سقف .. 13 مهر تاریخ پرواز رفتمان بود و 20 مهر برگشت .. یک هفته ای که ب
برای رهایی از گذشته .. - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 18:14
این ذهن باید آروم بگیره .. شاید با جمع کردن فکرای پریشون تو یه جا .. مثل این حصار تنهایی ..
در دل مانده ها .. - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 18:14
کاش بشه ببخشم .. خودمو .. تو رو .. خدایا .. حال دلمو خوب کن ..
برای فرزندم .. - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:50
با اینکه به گمانم همه اطرافیانم میدانند تمایلم به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر است اما به گمانم مخاطب ِ از عشق گفتن هایم تنها دخترکم باشد .. شاید برای پسرک پدرش از عاشقی گفت .. گرچه بعید میدانم یار جان بتواند حجب و حیا را کنار بگذارد و با پسرک نوجوان یا جوانش از عشق بگوید .. من اما بر خلاف او میتوا...
اولین تولد .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
حال دلم خوب نیست .. همه چیز از عصر جمعه 6 اسفند شروع شد .. صبح همه چیز خوب بود .. رساندن یار به جلسه کنکور و باهم برگشتن از جلسه .. اما به یکباره از عصر همه چیز برگشت .. من برای اولین تولدم کنار یار انتظار اتفاقی را داشتم که نیفتاد .. یار گفت تولد را دوشنبه خانه یار میگیریم و اینکه نتوانسته کاری بکن...
عروس اسفند .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
اتفاقات ثبت نشده ی زیادی رخ داده .. جشن عروسی مان .. شیرینی های قبل و بعدش .. روزی که خوب بود .. خیلی خوب بود .. عروسی که موقع رقص زمین خورد و یاری که چه قدر یار بود و هست .. 26 اسفند 95 برایم فراموش ناشدنی ست .. شکر پروردگارمان را که روزمان تلخ نشد .. که اتفاق غیر مترقبه ای غیر از زمین خوردن عروس ;...
ناخوب .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
چندین ماه است که اینجا چیزی ننوشته ام .. روزهای ناخوب این چندماه به گمانم بیشتر از روزهای خوبش بوده .. این روزها حال د&#16
نشد .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
بعضی اتفاق ها وجود دارند که نمیدانی اگر اتفاق بیفتند چه طور باید خوشحالی کنی .. نمیدانی چه حالی میشوی با شنیدن خبر "شد" نشان .. این اتفاق ها اغلب نمیفتند .. اغلب "نمیشوند " .. امروز روز یکی از همین "نشدن"ها بود .. سناریوی تکراری امیدواری و سقوط .. بارها و بارها به خودم گفته بودم این بار دیگر طعمه نم...
لیلی نام تمام دختران سرزمین من است .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل ...
از روزهایی که باید ثبت میشد تا بماند برای بعدها .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
امروز اعتراف کردم که حسادت کردم .. وقتی خبر شروع به کار دوست یار که کارش را با مشاوره قلم چی شروع کرده بود را شنیدم .. وقتی شنیدم 60 میلیون در سال و محاسبه کردم ماهی 5 میلیون .. وقتی به خودم نگاه کردم و به یار .. من صادقانه حسادت کردم .. به تلاشهای چند ساله یار نگاه کردم و افسوس خوردم .. به روزی 8 س...

برچسب‌های مرتبط

عاشق ترین مرد دنیا | عاشق ترین ها | عاشق ترین | thk america | thk linear | thk meaning | ميم ميم الحلقة الاخيرة | ميم ميم حلقة 7 | ميم ميم الحلقة 1 | ميم ميم ميمي