خرید بک لینک

این روزها حال دلم توی اداره خوب نیست .. فکر اجباری بودن و علاقه نداشتن اذیتم میکنه .. این اذیت وقتی بیشتر میشه که چندتا حرف درشت هم میشنوم از مافوقهای .. ته قلبم آرزوی داشتن یه مدرسه با معیارهای جهانی، با مربی های اموزش دیده .. رویای کارآفرینی و کار مفید برای جامعه کردن هست اما .. امان از ترس .. از خو کردن به حاشیه امن .. یا این رویا هنوز خیلی کوچیکه که نمیتونه به ترسها غلبه کنه یا من .. نمیدونم .. فقط خواستم بنویسم از جایی که درش هستم راضی نیستم از لحاظ شغلی .. خواستم بنویسم به امید اینکه بعدها وقتی به گذشته برمیگردم بدونم جرقه این ارزو از این روزها بوده .. این روزهایی که حال دلم توی اداره خوب نیست ..

+ چند روز پیش 7 ساله شدیم .. 7 سال گذشت از صبح 17 مردادی که بعد از نماز صبح بهش قول دادم برای این رابطه بیشتر وقت بذارم .. جدی تر فکر کنم ..

+ یه گل شمعدونی و یه آهنگ هدیه بی نهایت شیرین هفت سالگیمون بود با چند روز تاخیر .. مینویسم تا یادم نره .. برای بعدها ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 17:01

صفحه بندی