خوشبختی
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 4:54
خوشبختی یعنی صبح بیدار شوی و بدون ترس به رییس پیامک بزنی که دیر میروی .. بعد بروی حمام و دوش بگیری .. و بیرون که آمدی پدر سنگگ خریده باشد و چایی را دم گذاشته باشد .. بنشینید صبحانه سه نفری بخورید و بعد مادر موهایت را خشک کند .. خوشبختی یعنی شب در اغوش یار بخوابی و صبح با عجله لقمه از دستش در دهان بگ...
من با تو زیباترم ..
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:08
این روزهایمان شبیه رویاهای دوردستم است .. برای اولین بار باهم رفتیم و برای شیرخوارگاه ا.ن خرید کردیم .. اولین خرید مایحتاج دوتاییمان بود .. حتی برای اولین بار رفتیم و لیمو خریدیم و اب لیموی تازه گرفتیم برای بچه ها .. یار گفت اب لیموهای آماده که سالم نیستند برای بچه ها .. دومین بار پخش کردن گوشت قربا...
حسادت
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
من ادم حسودیم .. هر وقت کسی از خدا حرف میزنه حسودی میکنم .. نمیدونم غبطه ست یا حسادت .. هر وقت کسی میگه نگاه خدا رو حس میکنم حسودی میکنم .. هرکس از لطف خدا بهش و معجزه هاش حرف میزنه حسودی میکنم .. هر وقت کسی میگه حس میکنه خدا کاملا حواسش بهش هست حسودی میکنم .. حالم خوب نیست .. همه چیز خوبه و خدا برا...
حوای رانده شده از بهشت ..
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
نه خوابهای مداوم و نه اشکهای بی صدا .. هیچ کدام حال دلم را بهتر نمیکنند .. جای تو خالی ست .. جای دستهایت .. جای سینه ات .. جای حرفهایت .. کاش بیشتر برایم حرف میزدی .. کاش بیشتر بودی .. چیزی روی سینه ام سنگینی میکند .. منطقم میگوید تو هیچ تقصیری نداری .. راست میگوید .. اما دلم .. دلم شبیه دخترکی که ب...
94.11.8
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
پنجشنبه هشتم بهمن نود و چهار دومین جلسه خواستگاری بود این بار بدون حضور اقایون .. من بودم و مادر و مادر و خواهر یار .. صبح رفتم ارایشگاه و موهامو سشوار حالت دار کشیدم و از هر دو طرف کمی از موهارو جمع کردم.. بعد اتلیه و عکس و تو مسیر برگشت خرید شیرینی که بابا فراموش کرده بود بگیره .. وقتی از شیرینی ب...
95.1.6
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
ششم فروردین نود و پنج .. اولین قرار برای رفتن ما خونه یار ..
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ ..
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
" صداقت و قضاوت عادلانه در مورد خود " به گمانم جزو سخت ترین کارهاست .. دلم گرفته ست .. غم باز میهمان ناخوانده ایست که این روزها ظاهرا طاقت دوریم را ندارد .. دانستن و نتوانستن به عمل کردن سخت است .. جنگ میان منطق و احساس سخت است .. دلم گرفته ست .. دلیل منطقی برای گرفتنش وجود ندارد .. غرورم شکسته ست ....
غرغر نامه
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
دخترک منطقی وجودم به خواب رفته و من مانده ام با دخترک غرغروی وجودم که هر چه قدر گله و شکایت میکند بازهم دلش سبک نمیشود .. هرازگاهی دخترک ناصح وجودم سر بلند میکند و بعد از متهم کردن دخترک غرغرو به "ناشکری" و سپس جواب دندان شکن دخترک غرغرو به صورت " برو بابا " جنگی میانشان در میگیرد و من گاهی حق را به...
خان هفتم ..
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:54
همین حالا .. همین لحظه .. مردهای زندگیم دارن باهم حرف میزنن .. دوتایی .. مردونه .. پدر و یار .. توکل به خدای صبورم .. خدای بزرگ و صبورم که میبخشه کم صبری های من رو .. + برای ساعت 11:30 قرار گذاشته بودن .. پدر رفت دنبال یار ..
17 مرداد
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:53
نزدیک به دو ماه است که اینجا چیزی ننوشته ام و این دو ماه جزو بهترین و پر خاطره ترین روزهای زندگیم بوده اند .. آزمایش رفتنی که با استرس درد کلیه و مسکنی که یار خورده بود گذشت .. بله برون خصوصی و چانه زدن سر مهریه اما برخلاف تمام چانه زدن های مرسوم .. اصرار پدر من برای 5 سکه و اصرار مادر یار برای 313 ...
اولین سفر
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:53
این روزها دستم به نوشتن نمیرود .. حتی لبهایم برای به زبان آوردن " دوستت دارم " سخت از هم جدا میشوند .. اولین سفر باهممان هم تمام شد .. سفری 4 نفره ... سفری که خوب بود اما میتوانست خیلی بهتر از این باشد و من مقصر بودم .. منی که میخواستم یاری که تنها 2 ماه و خورده ایست وارد زندگیمان شده همان شناختی را...
از این روزها ..
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 20:53
امروز اولین روز تدریس یار است .. صبح زود بیدار شده ایم و من یک ربع زودتر آمده ام سرکار تا ماشین را زودتر تحویل یار دهم برای رفتن سرکار .. برایش شیربرنج و مربا آورده بودم .. همین که دیدمش عکس گل کاکتوسم را نشانش دادم که همین امروز باز شده بود .. گفتم گل های کاکتوس نشانه های خوبین .. و خندیدم .. این ر...