خرید بک لینک

امروز روز مادره .. 3 تا از دوستام امروز تودلی دارند و اولین روز مادر رسمیشون هست .. براشون گل گرفتم و بینهایت خوشحال شدند .. دلم خواست این احساس رو با تو شریک بشم و ازت بخوام دست مامان کم تجربه ات رو بگیری و بهش کمک کنی تا هیچ جای ذهن و قلبش انتظار بازگشت این خوبی ها رو نداشته باشه .. من امروز عمیقا از خوشحالی اونا خوشحال شدم و این تمام و کمال کافیه برام .. امیدوارم توی ناخوداگاهم ذره ای منتظر برگشت این خوبی و خوشحالی به خودم نباشم چون امروز به اندازه کافی خوشحال شدم از خوشحال کردن آدمها .. میدونی مامان؟ این برای من همیشه یه جدال بوده موقع انجام هر کار خوبی که من دارم این کار خوب رو به خاطر خودخواهی انجام میدم .. به خاطر کارما و قانون بازگشت .. این همیشه بهم عذاب وجدان داده و نذاشته لذت کامل ببرم از اون خوب بودن .. شاید یه روز که تو بزرگتر شدی نشستیم و باهم در موردش حرف زدیم و تو تونستی این گره های فکری منو باز کنی .. راستش من خیلی منتظر اون روزم .. روز صحبتها و بحثها و یادگرفتن ها و از تجربه ها گفتن های دوتایی .. مثل دو تا دوست .. کاش اون موقع بتونم دوست خوبی برات باشم .. چون بدون شک تو بهترین رفیق اون روزهای من خواهی بود .. کاش کمکم کنی برای رفیق بودن باهات .. من خیلی دوست دارم مامان .. :)

بذار اینم برات تعریف کنم .. دیروز تولد 28 سالگیم بود .. اولین تولدم تو خونه خودمون .. نمیونی تصور کنی تا حدود ساعت 7 عصر به چه افتضاحی بود .. که چقدر من گریه کردم و جیغ زدم و .. که حال فرهاد چقدر بد بود .. اما ..از ساعت 7 به بعد خودمون خواستیم ورقو برگردونیم و از اخرین ساعتهای تولد به خوبی استفاده کنیم .. راستشو بگم الان فقط میدونم که دیشب خیلی بهم خوش گذشت .. ) حتما عکسهای دیشب رو نشونت میدم ... اما قول نمیدم چیزی از جزییات یادم مونده باشه با این حافظه داغونم مادر جان ؛) خواستم فقط اینو بهت بگم که روزهای بد میتونن خوب تموم بشن و روزهای خوب هم میتونن بد تموم بشن .. همه چی میگذره .. خودت مراقب حال خودت باش .. و راستشو بهت بگم امیدوارم مثل من زیاد عاشق مناسبتها و اولین ها و سورپرایز شدن و .. نباشی چون نمیدونم چه قانون نانوشته ای باعث میشه اینجور وقتها بدترین اتفاقا بیفته و حالت شدیدا گرفته بشه :|

عاشق همیشگی تو .. مامان :)

+ اولش توی عنوان پست نوشته بودم برای دخترم چون حس میکردم این حرفها جذابیتی برای پسرم نداشته باشه .. اما امیدوارم بتونم پسر همدلی تربیت کنم که خوندن حرفهای مامانش براش لذت کشف درون یک زن رو داشته باشه .. :)

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 0:56

صفحه بندی