بازهم نشد .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
می دانی؟ بیشتر از اینکه نتیجه برایم مهم باشد شکستن طلسم این " نشدن " ها مهم بود .. عادت نکردن به ناامیدی .. اما باز " نشد " .. باز نتیجه همه چشم دوختن ها به دستان تو یک " نه " تلخ شد .. باز پروسه امیدواری و ناامیدی بعدش تکرار شد .. نمی دانم در پس همه این پروسه های تکراری چه درسی هست که فرا نمیگیرم ....
آخرماه نوشت .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
دلم چیزی میخواهد که نمیدانم چیست .. کاری که نمیدانم چیست .. به بطالت رسیده ام .. خسته ام .. و دلگیر .. همکار محترم مسافرت بوده و دو روز نیامده .. دلم نمیخواهد از فردا باز بیاید .. روحم را خسته میکند .. ایجاد تنش میکند .. دلم را شکسته .. دیگر دوستش ندارم .. ( نباید اینجا هم خودم را سانسور کنم .. ) از...
یادگار از روزهای خوب .. از خوب ترین رفیق .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
بعضی چیزها را باید نوشت .. باید ذخیره کرد برای فرداها .. باید ذره ذره و لحظه لحظه به خاطر سپرد و نوش جان کرد و اندوخت برای روز مبادا .. برای روزهای دلتنگی .. باید این روزها را بنویسم .. خوبیهای بی حد و حصر یار را .. رفیق جان بودنش را .. مرهم درد بودنش را .. شریک بودنش را .. باید بنویسم و با هر نفس ه...
برای فرزندم .. - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 9:12
با اینکه به گمانم همه اطرافیانم میدانند تمایلم به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر است اما به گمانم مخاطب ِ از عشق گفتن هایم تنها دخترکم باشد .. شاید برای پسرک پدرش از عاشقی گفت .. گرچه بعید میدانم یار جان بتواند حجب و حیا را کنار بگذارد و با پسرک نوجوان یا جوانش از عشق بگوید .. من اما بر خلاف او میتوا...
آخرماه نوشت .. - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 6:26
دلم چیزی میخواهد که نمیدانم چیست .. کاری که نمیدانم چیست .. به بطالت رسیده ام .. خسته ام .. و دلگیر .. همکار محترم مسافرت بوده و دو روز نیامده .. دلم نمیخواهد از فردا باز بیاید .. روحم را خسته میکند .. ایجاد تنش میکند .. دلم را شکسته .. دیگر دوستش ندارم .. ( نباید اینجا هم خودم را سانسور کنم .. ) از...
روز عشق .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
روز عشق .. امسال اولین ولنتاینی بود که درست روز ولنتاین باهم بودیم .. با جان دل .. صبح ماشین دست یار بود .. رفته بود دانشگاه .. برگشت اداره سویچ رو داد و رفت .. وقتی بعد از اداره خسته و با اعصاب خورد نشستم تو ماشین دیدم تو صندلی جلو یه جعبه ست .. یه خرس خوشگل با شکلات .. سورپرایز شیرین و قشنگی بود ....
برف نامه .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
برف میبارد و از پنجره اداره که دانه های ریز و ارام و پیوسته برف را میبینم ، دلم یار را میخواهد .. میخواهم باهم برویم زیر پتو چایی بخوریم و به عشقبازی برف ها نگاه کنیم .. دلم یار را میخواهد با آسودگی خیالش .. با لبخند عمیقش .. با چشمان راضیش .. از دیشب که گلایه های برحقش را شنیده ام دلم بی قرار است ....
اولین تولد .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
حال دلم خوب نیست .. همه چیز از عصر جمعه 6 اسفند شروع شد .. صبح همه چیز خوب بود .. رساندن یار به جلسه کنکور و باهم برگشتن از جلسه .. اما به یکباره از عصر همه چیز برگشت .. من برای اولین تولدم کنار یار انتظار اتفاقی را داشتم که نیفتاد .. یار گفت تولد را دوشنبه خانه یار میگیریم و اینکه نتوانسته کاری بکن...
عروس اسفند .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
اتفاقات ثبت نشده ی زیادی رخ داده .. جشن عروسی مان .. شیرینی های قبل و بعدش .. روزی که خوب بود .. خیلی خوب بود .. عروسی که موقع رقص زمین خورد و یاری که چه قدر یار بود و هست .. 26 اسفند 95 برایم فراموش ناشدنی ست .. شکر پروردگارمان را که روزمان تلخ نشد .. که اتفاق غیر مترقبه ای غیر از زمین خوردن عروس ;...
ناخوب .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
چندین ماه است که اینجا چیزی ننوشته ام .. روزهای ناخوب این چندماه به گمانم بیشتر از روزهای خوبش بوده .. این روزها حال دلم خوب نیست .. اصلا خوب نیست .. همین .. نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:59 توسط |
نشد .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
بعضی اتفاق ها وجود دارند که نمیدانی اگر اتفاق بیفتند چه طور باید خوشحالی کنی .. نمیدانی چه حالی میشوی با شنیدن خبر "شد" نشان .. این اتفاق ها اغلب نمیفتند .. اغلب "نمیشوند " .. امروز روز یکی از همین "نشدن"ها بود .. سناریوی تکراری امیدواری و سقوط .. بارها و بارها به خودم گفته بودم این بار دیگر طعمه نم...
لیلی نام تمام دختران سرزمین من است .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل ...
از روزهایی که باید ثبت میشد تا بماند برای بعدها .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
امروز اعتراف کردم که حسادت کردم .. وقتی خبر شروع به کار دوست یار که کارش را با مشاوره قلم چی شروع کرده بود را شنیدم .. وقتی شنیدم 60 میلیون در سال و محاسبه کردم ماهی 5 میلیون .. وقتی به خودم نگاه کردم و به یار .. من صادقانه حسادت کردم .. به تلاشهای چند ساله یار نگاه کردم و افسوس خوردم .. به روزی 8 س...
بازهم نشد .. - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:50
می دانی؟ بیشتر از اینکه نتیجه برایم مهم باشد شکستن طلسم این " نشدن " ها مهم بود .. عادت نکردن به ناامیدی .. اما باز " نشد " .. باز نتیجه همه چشم دوختن ها به دستان تو یک " نه " تلخ شد .. باز پروسه امیدواری و ناامیدی بعدش تکرار شد .. نمی دانم در پس همه این پروسه های تکراری چه درسی هست که فرا نمیگیرم ....
عاشق ترین .. - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 20:05
فکر میکنم باید این روزها را ثبت کنم.. روزهایی که بیشتر از قبل عاشقم .. این روزها به گمانم بیشتر از تمام این چند سال یار را عاشقم .. با همه وجود .. او بهترین من است .. بهترین مردی که میشناسم .. او مهربانترین و عزیزترین و صبورترین من است .. و پاک ترین .. خدایا مرا لایق یار کن .. من مقابل بزرگی هایش زی...
طوفان .. - تاریخ: 1395/9/28 ساعت: 20:05
بازهم جروبحث تلخ .. نمیدانم چرا پر بودم از خشم .. با کوچکترین جرقه ای این خشم آتش گرفت و یک روز تمام شعله اش خاموش نشد .. نمیدانم چرا گاهی اینگونه میشوم .. تلخ و سرد و بیرحم .. و به قول یار خودخواه .. خشم چنان وجودم را در برمیگرفت که احساس میکردم خون در مغزم فوران میکند .. چنان بر یار میتازیدم که گو...
میتوان عاشق پاییز شد با تو .. - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 6:25
دیروز عصر بعد کلاس رقص آمدی دنبالم .. دست در دست هم پیاده رفتیم و پیتزا خوردیم .. و من کل مسیر به این فکر کردم که میتوان عاشق پاییز شد با تو .. این روزهایمان شیرین است .. مستدام باد اولین پاییز عاشقی مان .. + هر چه از خوبی های تو بگویم کم گفته ام .. کاش لایقت باشم .. + پروردگارا تو را هزاران هزار با...
میم میم .. - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 6:25
میدانی ؟ حتی در خوش بینانه ترین تصوراتمان هم گمان نمیکردیم من و تو با فاصله 3 ماه عقد کنیم .. من عروس اخرین روز خرداد باشم و تو عروس نیمه مهر .. و باز هم در بدبینانه ترین تصوراتمان هم نمیگنجید که یک ماه باشد که تو عقد کرده باشی و ما یک بار هم تلفنی باهم حرف نزده باشیم .. وقتی به این همزمانی غیرقابل ...
پاییز با هم بودن .. - تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 15:17
دیشب شب عجیبی بود .. با یار رفته بودیم خرید .. اولین حقوق یار را داده اند .. قرار بود خرید کنیم .. میان پاساژ گردی مان رفتیم کافه پاییز 81 .. نشستیم و یار حرف زد .. برایم از احترامی گفت که دوست ندارد به واسطه صمیمیت از بین رود .. از اینکه دوست ندارد احتراممان داخل خانه کمتر از خارج خانه شود .. از شر...
این روزها .. - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 11:41
این روزها بهترم .. آرام تر ، صبور تر و مهربان تر با یار .. میترسم از ارامش قبل طوفان .. از هورمونهای لعنتی که زندگی را به کام هردویمان تلخ میکنند .. میترسم این خوب بودن هم نتیجه هورمون ها باشد نه تلاش خودم .. وقتی پدر و مادر از یار تعریف میکنند قند توی دلم آب میشود .. وقتی میبینم دوستش دارند .. مگر ...

برچسب‌های مرتبط

عاشق ترین مرد دنیا | عاشق ترین ها | عاشق ترین | thk america | thk linear | thk meaning | ميم ميم الحلقة الاخيرة | ميم ميم حلقة 7 | ميم ميم الحلقة 1 | ميم ميم ميمي