خرید بک لینک

بعد از یک هفته اینترنت وصل شد .. و کاش نمیشد .. انگار با وصل شدن دوباره یکهو حجم بدبختی و بیچارگیمون رو سرم آوار شد .. حالم بد بود .. خیلی بد .. و همسر همراه نبود .. وقتی خوب نیستم کاری از دستش برنمیاد .. یا بهتر بگم هیچ کدوم از کارایی که از دستش برمیاد حالمو خوب نمیکنه .. 2 شبه با گریه میخوابم .. من از این گریه های شبونه میترسم .. یاداور بدترین روزهای زندگیمن .. یاداور تنهایی .. و این روزها کنار همسر هم عجیب احساس تنهایی میکنم .. دیشب یادم افتاده بود که چند سال قبل همین جا نوشتم ادمها همیشه تنهان .. تو شرایط سختشون تنهان .. حتی اگه بهترین ها رو داشته باشن .. دیشب وقتی بعد از گریه خوابیدم خواب م.ی رو دیدم .. روز عقدمون با همسر بود انگار و اومده بود داد و هوار میکرد .. همسر دستمو گرفته بود و داشت رد میشد .. کاری نمیکرد .. این چندمین خواب با این موضوعه .. اینکه همسر کاری نمیکنه .. این انفعالی که به شدت ازش بدم میاد .. دیروز بعد از دو روز حال بد تصمیم گرفته بودم بلند شم و تمومش کنم .. اما عکس العمل همسر نذاشت .. میفهمم که این به تفاوتهامون برمیگرده .. که کارهاش از عمد نیست .. ولی حالم بد شد باز .. خیلی بد .. خواب دیشب هم مزید بر علت .. کاش حذف میشد از ذهنم به کل .. این یاداوری های گهگدار عذاب اوره .. این جنگ همیشگی .. حالم خوب نیست .. دلم میخواد با کسی حرف بزنم که نمیدونم کیه .. حالم خوب نیست ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 19 آذر 1398 ساعت: 11:41

صفحه بندی