این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل بریدن کیک .. جر و بحثی شد که شروع کننده اش من بودم و ادامه دهنده اش یار .. دل یار خیلی پر بود ..از گله ها و ایرادگیری های من و پدر .. پر از غم شدم با دیدن ناراحتی دلش .. جمع کردم قضیه را .. مقصر من بودم و او تمام و کمال حق داشت .. اما خب .. همین که نگذاشتم روز خوبمان بد تمام شود پیشرفت خوبی برای من بود .. این روزها بیشتر از همیشه دوستش دارم و دلتنگش میشوم .. آرزوهای بزرگ دارم برای خوشحالیش .. برای سربلندیش ..
+ این روزها آبم با پدر به یک جوی نمیرود .. من هم از ایرادگیری هایش خسته ام .. از حکم دادن هایش .. از گیردادن هایش به هر چیز بزرگ و کوچکی .. احساس عدم استقلال میکنم .. کاش بتوانیم زودتر به خانه خودمان برویم ..
+ خدایا .. یار را .. زندگیمان را .. عشقمان را .. به دستان پر از لطف و رحمت تو میسپارم ..
برچسب:
نویسنده: نرگس مقدم