امروز 14 اسفند 98 .. هوا عالی .. متظر بهار .. اسفند دل انگیز .. اما .. ما توی خونه ها .. قرنطینه خانگی خودخواسته .. من منگ از بی خوابی .. بی خوابی حاصل از قطع قرصهای خواب اور .. قرصهای خواب اور حاصل از ترس و اظطراب این روزها .. نمیدونم چی میشه .. نمیدونم اگه به دنیا بیای بعدها منو به خاطر دنیا اومدن تو چنین شرایطی میبخشی یا نه .. نمیدونم چه حسی به تصمیمم خواهی داشت .. ولی .. اون روزهای اول که هنوز داروهای ضد اظطراب رو شروع نکرده بودم همه حسرتم از این شرایط نبودن و ندیدن تو بود .. میدونم اگه تو این روزها بودی شرایط خیلی سختتر میشد .. اما .. همه حسرت من از مرگ ندیدن توه .. در اغوش نگرفتنت .. نبوسیدنت .. ندیدنت کنار مامان و بابا .. میدونی؟ راستش ته همه ما ادمها خودخواهیه .. و شاید دلیل بودن تو خودخواهی من باشه .. بیشتر از روزهای کودکیت تو رو توی نوجونی و جونی تصور میکنم .. وقتی میشینیم و باهم حرف میزنیم .. کاش مشتاق شنیدنم باشی .. دلم کسی رو میخواد که مشتاق شنیدنم باشه .. میترسم از اینکه علاقه ای به خوندن این نوشته ها نداشته باشی .. میدونی؟ من نوشتن رو خیلی دوس دارم .. الان اینو فهمیدم .. شاید دلیل اینکه گاهی حس میکنم چیزی توی رابطه ام با فرهاد کمه همین نوشتن باشه .. اینکه شاید فرهاد عطشی برای نوشتن و یا خوندن نداره .. من اما با نوشتن خودم میشم .. خود پشت خنده ها و شوخی ها و کم بودن ها ..
تو همون رزهای اول بود که تصمیم گرفتم اگه گذشتیم از این روزها .. اگه با سلامتی گذشتیم از این روزها .. تو رو هدیه بدم به خودمون .. به پدر و مادرامون .. فکر میکنم خوندن این اعترافا برات خوشایند نباشه .. اما شاید هم روزی خندیدیم به رابطه بین زودتر به دنیا اومدن تو و این کرونای لعنتی ..
+ اینها رو خطاب به نیکان نوشتم .. برای دختر فرضی هنوز اسمی نداریم ..
+ درست فردای روزی که تصیمم رو به فرهاد گفتم لیلا گفت تو خواب دیده نیکان به دنیا اومده .. دو روز بعد هم عمه مریم گفت خواب راستین رو دیده .. و من بعد از مدتها .. دلم خواست اینها رو یه نشونه بدونم ..
+ کاش تو به اندازه من وابسته پدر و مادر نباشی .. کاش من وابستگیم رو از پدر مادر برندارم انتقال بدم به تو .. کاش روزهای خوبی منتظرمون باشه ..
برچسب:
نویسنده: نرگس مقدم