
اومده خونه مون و انجیر آورده .. مامان میگه مال باغتونه؟ میگه نه .. یحیی خریده بود گفتم نسترن دوست داره چندتا اوردم براش .. مامان میگه خواهر اینجوری میشه دیگه .. راست میگه .. تو معنی واقعی خواهری برام .. خواهری که آخر همه جنگ و دعواها دلت قرصه به بودنش .. بهش میگم هر کدوم زودتر بمیریم اونیکی بدجور قراره سرویس بشه .. میگه آره .. اگه بمیری دیگه مجبورم آسنترا بخورم .. نمیدونم از عوارض سی سالگیه یا از عوارض مرگ بابا که حتی تو خوش ترین لحظاتم فکر مرگ هست .. بدون ترس بدون خدا نکنه و .. آروم و روون بهش فکر میکنم و ازش حرف میزنم .. بهش میگم از سی سالگی بعد از دست دادنا شروع میشه .. کفه از دست دادنا سنگین تر میشه .. میگه آره و انگار که یه حرف عادی روزمره زده باشیم به حرف زدنمون ادامه میدیم ..&nb...
ادامه مطلب
بعضی چیزها را باید نوشت .. باید ذخیره کرد برای فرداها .. باید ذره ذره و لحظه لحظه به خاطر سپرد و نوش جان کرد و اندوخت برای روز مبادا .. برای روزهای دلتنگی .. باید این روزها را بنویسم .. خوبیهای بی حد و حصر یار را .. رفیق جان بودنش را .. مرهم درد بودنش را .. شریک بودنش را .. باید بنویسم و با هر نفس هزاران بار پروردگار را شکر کنم برای بودنش .. برای داشتنش .. که بهترین ِ بهترین هدیه های الهی است .. وقتی بیمارم و میرود قرص میخرد .. می آید و چای زنجبیل با زعفران درست میکند .. کیسه آبگرم می آورد و مرهم میشود بر دردها .. وقتی لباس میپوشد و با یک کیسه پر از چیپس و پفک برمیگردد پیش یار نازک نارنجی اشک آلود از محبتش .. وقتی میان همه کارهایش شال و کلاه میکند و همگام میشود به سوی نمایشگاه کتاب و پابه پا...
ادامه مطلب
فکر میکنم باید این روزها را ثبت کنم.. روزهایی که بیشتر از قبل عاشقم .. این روزها به گمانم بیشتر از تمام این چند سال یار را عاشقم .. با همه وجود .. او بهترین من است .. بهترین مردی که میشناسم .. او مهربانترین و عزیزترین و صبورترین من است .. و پاک ترین .. خدایا مرا لایق یار کن .. من مقابل بزرگی هایش زیادی کوچکم .. مگذار با اشتباهی از دستش بدهم .. او را .. این عشق ناب ابدی را .. تا انتهای دو جهان بر من ببخش .. + با همه وجود به یار افتخار میکنم .. خدایا .. او هدیه سخاوتمندانه توست بر من .. تمامش لطف بیکران توست .. من خود میدانم که رو سیاه تر از آنم که .. تو را سپاس .. تو را سپاس یگانه عالم .....
ادامه مطلب
دیروز عصر بعد کلاس رقص آمدی دنبالم .. دست در دست هم پیاده رفتیم و پیتزا خوردیم .. و من کل مسیر به این فکر کردم که میتوان عاشق پاییز شد با تو .. این روزهایمان شیرین است .. مستدام باد اولین پاییز عاشقی مان .. + هر چه از خوبی های تو بگویم کم گفته ام .. کاش لایقت باشم .. + پروردگارا تو را هزاران هزار بار سپاس .....
ادامه مطلب