خرید بک لینک
روز عشق ..

امسال اولین ولنتاینی بود که درست روز ولنتاین باهم بودیم .. با جان دل .. صبح ماشین دست یار بود .. رفته بود دانشگاه .. برگشت اداره سویچ رو داد و رفت .. وقتی بعد از اداره خسته و با اعصاب خورد نشستم تو ماشین دیدم تو صندلی جلو یه جعبه ست .. یه خرس خوشگل با شکلات .. سورپرایز شیرین و قشنگی بود .. :) خنده از لبهام محو نمیشد .. یه خنده شیرین و عمیق .. همون لحظه یار زنگ زد و صحبت کردیم .. لحظات خوبی بود .. عصر بعد از مراسم چهلم خاله بابا که من به زور رفته بودم باهم رفتیم و عکسهایمان را گرفتیم .. باز هم همه چیز خوب بود .. در نهایت بعد از شام مراسم چهلم حس کردم یار کمی گرفته شده .. از من اصرار و از او انکار .. در نهایت شب با دیدن بی تابی من شروع به تعریف کرد که چه قدر احساس غریبگی کرده .. که انگار نه انگار تازه داماد جمع است .. از بابا دلخور نبود ولی من بودم .. غرور عزیزترینم شکسته بود .. عزیزترین و بهترین مردی که میشناسم .. صبورترین و مهربان ترینم رنجیده بود و من از تصور غمش بی تاب میشدم .. روزهای سختی ست .. کارهای جشن و اضطراب کنکور و فکر شرکت .. خدایا .. ما را در اغوش بگیر .. کام یار را شیرین کن .. مرهم بگذار بر غرور زخمیش .. پروردگارا .. ما مثل همیشه چشم به دستان تو دوخته ایم .. ما را در اغوش بگیر خدایا .. یارم را به تو میسپارم .. خدایی کن .. پدری کن در حقمان .. خواهش میکنم ..

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:28 توسط |


برچسب: روز,عشق, نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:50

صفحه بندی