خرید بک لینک

بعضی چیزها را باید نوشت .. باید ذخیره کرد برای فرداها .. باید ذره ذره و لحظه لحظه به خاطر سپرد و نوش جان کرد و اندوخت برای روز مبادا .. برای روزهای دلتنگی .. باید این روزها را بنویسم .. خوبیهای بی حد و حصر یار را .. رفیق جان بودنش را .. مرهم درد بودنش را .. شریک بودنش را .. باید بنویسم و با هر نفس هزاران بار پروردگار را شکر کنم برای بودنش .. برای داشتنش .. که بهترین ِ بهترین هدیه های الهی است .. وقتی بیمارم و میرود قرص میخرد .. می آید و چای زنجبیل با زعفران درست میکند .. کیسه آبگرم می آورد و مرهم میشود بر دردها .. وقتی لباس میپوشد و با یک کیسه پر از چیپس و پفک برمیگردد پیش یار نازک نارنجی اشک آلود از محبتش .. وقتی میان همه کارهایش شال و کلاه میکند و همگام میشود به سوی نمایشگاه کتاب و پابه پای دخترک کوچکش نمایشگاه را گز میکند و بی هیچ گله و شکایتی کتبها را یکی پس از دیگری در دست میگیرد .. باید بنویسم از وقتی اول کتاب بابا لنگ دراز مینویسد " از طرف بابالنگ درازت برای بهترین دختر دنیا " و تاریخ را به جای 8/5 می نویسد 7/5 و من باز هم به حواسپرتی دوست داشتنی اش میخندم ..

+ خدایا .. هزاران هزاران هزار بار تو را سپاس ..

+ خودت مراقب یار و عشقمان باشد ربّم ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 9:12

صفحه بندی