در انتهای سالی که سخت گذشت
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:12
چند ماه خیلی سخت رو گذروندم .. اگه بخوام با خودم صادق باشم همه چی از پیام دادن به میم شروع کار شد .. حالا پشیمونم از اینکه چند بار با هم صحبت کردیم ، کاش بعد اینکه ازش عذرخواهی کردم دیگه صحبت رو ادامه نمیدادم .. جوری که این چند ماه روانم تحلیل رفت تو کل این دو سال تحلیل نرفته بود .. دیروز وبیناری رو...
بی یاد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:12
قبلا فکر میکردم فرهاد واقعا دوسم داره اما یه کارایی رو بلد نیست برای ابراز .. این روزها فکر میکنم دوست داشتن نیست، یه جور عادته .. یه جور حال خوبه .. و حتی هورمونه شاید .. در مورد دوست داشتن خودم هم البته همینه .. یه جور نیاز ، عادت و هورمون .. افسردگیم این روزها باز تو اوجه .. در روز جاری کل روز تو...
ناکامی بزرگ دلخوشی های کوچک
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:12
بعضی دلخوشی های کوچیک وجود دارن که نبودنشون جزو بزرگترین ناکامی هاست .. مثل صحبت دوستانه با تو رفیق روزهای دور .. دلخوشی کوچیکی که جبر روزگار و مصلحت و اخلاق و .. دریغمان کرده و این دریغ تجربه ناکامی بزرگیه .. و زندگی پره از ناکامی ها .. قبول کردم که تو آدم مهمی هستی تو زندگی من .. قبول کردم که گه گ...
برای جانان
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 7:12
جان جانانم .. من آماده به جان گرفتن توام .. و سخت مشتاق و منتظر .. تو نوری از پس شبهای سیاه این سالها .. امیدوارم تو هم بخوای بیای تو زندگیمون .. من خیلی ذوق دارم برای اومدن تو اما سعی میکنم آروم و امیدوار منتظر بمونم تا تو هم آماده اومدن باشی .. :) + سفر ماسال معجزه بود تو حالم .. :) --------------...
برای جانان ..
-
تاریخ: 1402/2/6 ساعت: 16:00
جان جانانم .. من آماده به جان گرفتن توام .. و سخت مشتاق و منتظر .. تو نوری از پس شبهای سیاه این سالها .. امیدوارم تو هم بخوای بیای تو زندگیمون .. من خیلی ذوق دارم برای اومدن تو اما سعی میکنم آروم و امیدوار منتظر بمونم تا تو هم آماده اومدن باشی .. :) + سفر ماسال معجزه بود تو حالم .. :) Adblock test (...
ناکامی بزرگ دلخوشی های کوچک ..
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 23:05
بعضی دلخوشی های کوچیک وجود دارن که نبودنشون جزو بزرگترین ناکامی هاست .. مثل صحبت دوستانه با تو رفیق روزهای دور .. دلخوشی کوچیکی که جبر روزگار و مصلحت و اخلاق و .. دریغمان کرده و این دریغ تجربه ناکامی بزرگیه .. و زندگی پره از ناکامی ها .. قبول کردم که تو آدم مهمی هستی تو زندگی من .. قبول کردم که گه گ...
بی یاد ..
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 16:08
قبلا فکر میکردم فرهاد واقعا دوسم داره اما یه کارایی رو بلد نیست برای ابراز .. این روزها فکر میکنم دوست داشتن نیست، یه جور عادته .. یه جور حال خوبه .. و حتی هورمونه شاید .. در مورد دوست داشتن خودم هم البته همینه .. یه جور نیاز ، عادت و هورمون .. افسردگیم این روزها باز تو اوجه .. امروز کل روز تو تخت ب...
در انتهای سالی که سخت گذشت ..
-
تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 16:37
چند ماه خیلی سخت رو گذروندم .. اگه بخوام با خودم صادق باشم همه چی از پیام دادن به میم شروع شد .. حالا پشیمونم از اینکه چند بار با هم صحبت کردیم ، کاش بعد اینکه ازش عذرخواهی کردم دیگه صحبت رو ادامه نمیدادم .. جوری که این چند ماه روانم تحلیل رفت تو کل این دو سال تحلیل نرفته بود .. دیروز وبیناری رو گوش...
خط قرمز
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 22:36
از وقتی نسبت به خیلی از اعتقادات قبلیم بی اعتقاد شدم و تردید شده جزو جدایی ناپذیر همه فکرهام، یه چیزی ذهنم رو مشغول کرده .. خط قرمزها کجان؟ خط قرمز آزادی کجاست؟ خط قرمز لذت بردن از حال؟ خط قرمز تجربه کردن؟ خط قرمز گوش دادن به امیال؟ جواب کلیشه ای میشه تا جایی که به دیگری آسیب نزنیم .. اما منظور از ا...
بدون سانسور با خودم!
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:51
تو این مدت چندبار با میم حرف زدم .. حالم بهتر بود و بودنش عادی شده بود .. ولی حس پنهان کاری باعث شد آخرین بار بهش بگم کمتر پیام بده ( قبلا گفته بودم اگه کاری داشتی ایمیل بده ) مکالمه آخرمون کمی احساسی شد .. یکی دو روز باز حالم بد بود و باز میدونم زمان چاره کاره .. تو این مدت به چرایی این ارتباط و حس...
روزمره ..
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:51
خسته م .. و غمگین .. و کمی هم نگران .. دیشب با مامان دعوای بدی کردم و حالا چشمهام میسوزه از گریه .. نمیدونم کی قراره به روال عادی زندگی برگردیم .. مامان قراره چه طور بشه .. تا کی با ما زندگی کنه .. هیچی نمیدونم .. ولی این شیوه آزاردهنده ست .. تا جای ممکن بهینه ش کردیم اما .. نمیدونم .. خسته م .. و غ...
تنها ..
-
تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 15:02
گاهی خسته میشم .. خیلی خسته .. مثل این روزها .. دلم آدم بالغ میخواد برای معاشرت .. کسی که کمی الفبای معاشرت رو بدونه .. همدلی رو .. مدیریت رو .. از اینکه اغلب مدیریت روابط اطرافم به عهده منه خسته شدم .. از اینکه وقتی من خوب نیستم کسی نیست که شرایط رو مدیریت کنه خسته شدم .. دلم حمایتگری میخواد .. دلم...
زندان فکر
-
تاریخ: 1401/6/26 ساعت: 15:02
میدونی من شبیه ترین فرد دنیا به توام بابا ؟ میدونی لحظه ای یادم نمیره که نیستی؟ میدونی غم نبودنت و دلتنگی دیدنت چقدر عمیق تر شدن؟ چقدر خسته م از به دوش کشیدن این غم .. این حسرت .. این دلتنگی .. باری که روز به روز سنگین تر میشه .. چقدر خسته م از حالی که خوب نیست .. چقدر خسته م از تحلیل و انالیز خودم ...
من بابامو میخوام ..
-
تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 23:06
نزدیک صبح خوابت رو میبینم .. مثل اکثر خوابهام مریضی و ما میدونیم و تو نمیدونی .. ما میدونیم فرصت کمی مونده و تو نمیدونی .. تو کارای روزمره ات رو انجام میدی و من با دیدنت شکر میکنم .. و یهو حالت بد میشه .. زنگ میزنن بهم میگن حالش بده .. لحظات آخره .. و من توی خواب داد میزنم " من بابامو میخوام .. " .....
نیل ..
-
تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 23:06
قسمت بی منطق وجودم میگه کاش اینجا رو بخونی رفیق قدیمی .. کاش بخونی تا بهت بگم چقدر از شنیدن خبر دختردار شدنت خوشحال شدم .. چقدر با دیدن عکس نیل قلبم پر از حس زندگی شد .. که چقدر این دختر شیرین و دوست داشتنیه .. دلم میخواد اینجا رو بخونی که بهت بگم نکنه از من کینه به دل داشته باشی .. نکنه رنجیده خاطر...
رفیق ترین ..
-
تاریخ: 1401/5/17 ساعت: 23:06
اومده خونه مون و انجیر آورده .. مامان میگه مال باغتونه؟ میگه نه .. یحیی خریده بود گفتم نسترن دوست داره چندتا اوردم براش .. مامان میگه خواهر اینجوری میشه دیگه .. راست میگه .. تو معنی واقعی خواهری برام .. خواهری که آخر همه جنگ و دعواها دلت قرصه به بودنش .. بهش میگم هر کدوم زودتر بمیریم اونیکی بدجور قر...
مرگ بر خاندان پدری
-
تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 10:35
امروز روز دادگاه اوله .. پرم از اضطراب .. و هر لحظه فکر میکنم کاش اون مرد بمیره و نیاد دادگاه و من نبینمش .. تا حالا برای کسی ارزوی مرگ نکرده بودم اما کاری که اینها با من کردن باعث شده دلم بخواد همه شون قبل پدربزرگم بمیرن .. تنفر ، انزجار ، خشم و اضطراب برام حاضره الان .. Adblock test (Why?)
دار مکافات
-
تاریخ: 1401/3/3 ساعت: 10:35
حالم هیچ خوب نیست .. دیشب به فرهاد گفتم احساس طرد شدگی که از طرف خانواده پدری بهم تحمیل شد اسیب پذیر و بی اعتمادم کرده .. گفتم وقتی اینهمه آدم یکهو نسبت بهم بی اعتنا شدن، مرده و زنده م فرقی به حالشون نمیکنه و حتی علنا میگنن میخوان اذیتم کنن نسبت به ادمایی که الان اطرافم هستن هم بی اعتماد میشم و احسا...
من نمیدانستم معنی هرگز را ..
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:16
من نمیدانستم معنی هرگز را .. تو چرا باز نگشتی دیگر؟ کاش میشد خاطرات رو پاک کرد کامل .. کاش میشد جلوی ذهن رو گرفت .. ذهنم هر لحظه در تلاشه برای یاداوری خاطرات بابا .. من نمیفهمم .. من هنوز نمیفهمم یعنی چی که بابا دیگه نیست .. دیگه نخواهد بود .. اون خنده ها .. اون صدا .. من نمیفهمم .. نفسم درنمیاد .. ...
ارث و میراث
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:16
من تو همه زندگیم چشمم به صورت تو بود تا ببینم کاری که دارم میکنم مورد تایید تو هست یا نه .. اگه مورد تایید تو بود خیالم راحت بود که کاری که دارم میکنم درسته .. تو 8 ماهه نیستی و من تو سختترین روزها نمیدونم چی درسته چی نه .. کاری که چند روز قبل کردم از نظر خیلی ها شجاعت بود .. حتی چند نفر بهم گفتن با...