اومده خونه مون و انجیر آورده .. مامان میگه مال باغتونه؟ میگه نه .. یحیی خریده بود گفتم نسترن دوست داره چندتا اوردم براش .. مامان میگه خواهر اینجوری میشه دیگه .. راست میگه .. تو معنی واقعی خواهری برام .. خواهری که آخر همه جنگ و دعواها دلت قرصه به بودنش .. بهش میگم هر کدوم زودتر بمیریم اونیکی بدجور قراره سرویس بشه .. میگه آره .. اگه بمیری دیگه مجبورم آسنترا بخورم .. نمیدونم از عوارض سی سالگیه یا از عوارض مرگ بابا که حتی تو خوش 1 لحظاتم فکر مرگ هست .. بدون ترس بدون خدا نکنه و .. آروم و روون بهش فکر میکنم و ازش حرف میزنم .. بهش میگم از سی سالگی بعد از دست دادنا شروع میشه .. کفه از دست دادنا سنگین تر میشه .. میگه آره و انگار که یه حرف عادی روزمره زده باشیم به حرف زدنمون ادامه میدیم ..
برچسب:
نویسنده: نرگس مقدم