خرید بک لینک

تو این مدت چندبار با میم حرف زدم .. حالم بهتر بود و بودنش عادی شده بود .. ولی حس پنهان کاری باعث شد آخرین بار بهش بگم کمتر پیام بده ( قبلا گفته بودم اگه کاری داشتی ایمیل بده ) مکالمه آخرمون کمی احساسی شد .. یکی دو روز باز حالم بد بود و باز میدونم زمان چاره کاره .. تو این مدت به چرایی این ارتباط و حسهام خیلی فکر کردم .. به حس حمایتی که ازش میگیرم .. به نیاز به تحسین و دیده شدن .. به همزمانی نبود بابا و طرد شدن از خانواده پدری و کم آوردنم برای صحبت با میم بعد از ده سال .. ته همه حرفها پشیمون نیستم از اینکه بعد از ده سال باهاش حرف زدم و سوتفاهم ها رو رفع کردم .. ذهنم آروم شد انگار .. نمیدونم چند روز بعد یا چند ماه بعد نظرم چی باشه .. اما همچنان فکر میکنم پشیمونی برای انجام دادن کاری بهتر از پشیمونی برای انجام ندادنشه .. و من فعلا در صلحم با خودم .. به اینکه به خودم اجازه دادم جوری که دوست داره رفتار کنه .. من اونقدر به فکر آسیب نزدن به دیگران بودم که داشتم به خودم آسیب میزدم و حالا فکر میکنم حالم با خودم و این تعادل بهتره ..

+ چرا فکر میکنی من باید همه چیز رو بدونم ؟ ( دیالوگ فیلم دوئت که خیلی به موقع شنیدمش )

+ نسترن .. من همیشه هستم .. همیشه ..

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 12:51

صفحه بندی