خرید بک لینک

من تو همه زندگیم چشمم به صورت تو بود تا ببینم کاری که دارم میکنم مورد تایید تو هست یا نه .. اگه مورد تایید تو بود خیالم راحت بود که کاری که دارم میکنم درسته .. تو 8 ماهه نیستی و من تو سختترین روزها نمیدونم چی درسته چی نه .. کاری که چند روز قبل کردم از نظر خیلی ها شجاعت بود .. حتی چند نفر بهم گفتن بابات بهت افتخار میکنه .. گفتن شیر مادرت حلاله .. اما من حتی توی خواب دارم دنبال چشمهای تو میگردم بابا .. دنبال تایید تو .. تو اگه بودی شاید کاری که من کردم رو انجام نمیدادی .. شاید میگفتی بگذر .. شاید میگفتی ول کن .. شاید هم اونقدر از سختی هایی که خانواده ت بهم دادن ناراحت میشدی که میگفتی کار خوبی کردی .. بابا من هنوز مطمین نیستم تو بین من و خانواده ت حق رو به کی میدادی اگه بودی .. آبرو بردن کار درستی نبود .. تو ساحت تو نبود .. اما کاری که اونها با من کردن کار درستی بود ؟ 8 ماه یه زنگ بهم نزدن و بعد 8 ماه سر پول اشکم رو در آوردن .. من میترسم بابا .. من از بلاهایی که ممکنه به سرم بیارن میترسم .. من از اون خواهر زاده بی غیرتت میترسم .. کاش مراقبم باشی .. کاش چشمهات لبخند بزنن .. کاش ازم راضی باشی بابا .. 

دلم برات تنگ شده .. دلم برای ارامش زندگی وقتی که تو بودی تنگ شده .. تو کوه من بودی بابا ..

شکر که فرهاد هست .. 

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:16

صفحه بندی