چند ماه خیلی سخت رو گذروندم .. اگه بخوام با خودم صادق باشم همه چی از پیام دادن به میم شروع کار شد .. حالا پشیمونم از اینکه چند بار با هم صحبت کردیم ، کاش بعد اینکه ازش عذرخواهی کردم دیگه صحبت رو ادامه نمیدادم .. جوری که این چند ماه روانم تحلیل رفت تو کل این دو سال تحلیل نرفته بود .. دیروز وبیناری رو گوش میدادم در مورد عزت نفس .. دیدم چقدر عزت نفسم کم شده این مدت و شاید دلیلش همون جمله ای بود که به روانشناسم گفتم .. گفتم میدونستم اشتباهه و انجام دادم .. و حالا میبینم انجام دادن کاری که میدونی اشتباهه چقدر میتونه عزت نفس و باورت به توانمندی خودت رو تحت شعاع قرار بده .. عذاب وجدان و احساس شرمی که باهاش درگیر بودم مثل خوره روحم رو خورده و من حالا خسته ترینم .. بی رمق ترین .. غمگین ترین ..
همه بهم گفتن سعی نکن جلوی افکارت رو بگیری، فکر تا زمانی که تبدیل به عمل نشده مضر نیست .. اما کسی نگفت وقتی فکر مدت طولانی مغزت رو میخوره شاید سر بزنگاهی که حالت خوب نیست تبدیل به عمل بشه .. درست مثل روزی که شکایت خانواده پدری برا وسایل خونه مون رو دیدم و به میم پیام دادم ..
+ حمله های عصبیم برگشتن باز .. تپش قلبهای ناگهانی و بی دلیل .. شب نخوابیدن ها .. از بین رفتن مرز واقعیت و خیال ..
+ من هنوز دوست دارم نسترن .. هنوز تا همیشه .. با همه اشتباهاتت .. با همه ضعف ها و ترس هات .. و کنارتم .. کنارتم تا حالت خوب بشه .. منم غمگینم از خوب نبودن حال تو .. اما کنارتم .. و امیدوارم که بتونی باز همونی بشی که دوست داری .. اما اگه بازم نتونی و شکست بخوری باز کنارتم و دوست دارم .. تو همیشه عشق و حمایت من رو داری .. آغوش من رو داری .. و من مطمینم باز حالمون خوب میشه ..
برچسب:
نویسنده: نرگس مقدم