نه خوابهای مداوم و نه اشکهای بی صدا .. هیچ کدام حال دلم را بهتر نمیکنند .. جای تو خالی ست .. جای دستهایت .. جای سینه ات .. جای حرفهایت .. کاش بیشتر برایم حرف میزدی .. کاش بیشتر بودی .. چیزی روی سینه ام سنگینی میکند .. منطقم میگوید تو هیچ تقصیری نداری .. راست میگوید .. اما دلم .. دلم شبیه دخترکی که باور کرده است معشوق است گوشه ای کز کرده است و چیزی توی دلش میگوید عاشق ها که خسته نمیشوند ..
عقل و منطقم میگوید او هم ادم است .. توی این شرایط دشوار حق دارد کم بیاورد .. دخترک کوچک توی دلم اما چشمهایش غمگینند .. به دیشبی فکر میکند که دلش مچاله شد .. غرورش هم .. بی تقصیر نبود اما ..
+ کاش زودتر تمام شود این حال .. این روزها ..
+ او طاقت ناراحتیم را نداشت .. حالا دارد ؟ این بدترین خودکرده ایست که تدبیر ندارد ..
برچسب:
نویسنده: نرگس مقدم