خرید بک لینک

پنجشنبه هشتم بهمن نود و چهار دومین جلسه خواستگاری بود این بار بدون حضور اقایون .. من بودم و مادر و مادر و خواهر یار .. صبح رفتم ارایشگاه و موهامو سشوار حالت دار کشیدم و از هر دو طرف کمی از موهارو جمع کردم.. بعد اتلیه و عکس و تو مسیر برگشت خرید شیرینی که بابا فراموش کرده بود بگیره .. وقتی از شیرینی برای بابا اوردم خندید و گفت خوب برای خونواده شوهر سنگ تموم گذاشتی و من فقط خندیدم ..

مادر و ف.ز قرار بود ساعت چهار بیان که چند دقیقه زودتر رسیدن .. هنوز کامل اماده نبودیم و من نتونستم پروپرانول بخورم .. روبوسی کردیم و صحبت ها شروع شد .. اینبار از صفر تا صد چایی با خودم بود .. هر چند دقیقه یکبار برای پذیرایی میرفتم اشپزخونه و برمیگشتم .. از هر چیزی حرف زدیم .. اینبار بر خلاف سری قبل من پر بودم از استرس .. وقتی مادر میپرسید دوست داری ف.د چی صدات کنه یا اینکه غذا چی دوست داری و .. از خجالت نفسم بند میمومد ... فکر میکنم نزدیک دو ساعت از هر دری حرف زدیم .. موقع رفتن به اژانس زنگ زدم و کلی توی حیاط منتظر موندم تا وقتی آزانس اومد خبر بدم .. موقع روبوسی رفتن مادر میگفت یخ زدی ..

چون خیلی وقت از اون روز گذشته جزییات زیاد یادم نیست .. فقط یادمه بعدش ف.ز از لباس و موهام تعریف کرد و گفت شبیه عروسک پرنسس شده بودی :-)

برچسب: نویسنده: نرگس مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 20:54

صفحه بندی