
این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل بریدن کیک .. جر و بحثی شد که شروع کننده اش من بودم و ادامه دهنده اش یار .. دل یار خیلی پر بود ..از گله ها و ایرادگیری های من و پدر .. پر از غم شدم با دیدن ناراحتی دلش .. جمع کردم قضیه را .. مقصر من بودم و او تمام و کمال حق داشت .. اما خب .. همین که نگذاشتم روز خوبمان بد تمام شود پیشرفت خوبی برای من بود .. این روزها بیشتر از همیشه دوستش دارم و دلتنگش میشوم .. آرزوهای بزرگ دارم برای خوشحالیش .. برای...
ادامه مطلب
برف میبارد و از پنجره اداره که دانه های ریز و ارام و پیوسته برف را میبینم ، دلم یار را میخواهد .. میخواهم باهم برویم زیر پتو چایی بخوریم و به عشقبازی برف ها نگاه کنیم .. دلم یار را میخواهد با آسودگی خیالش .. با لبخند عمیقش .. با چشمان راضیش .. از دیشب که گلایه های برحقش را شنیده ام دلم بی قرار است .. خدایا .. همه عزت از آن توست .. عزت و سربلندی یار را از تو میخواهم .. ترمیم غرورش را از تو میخواهم .. آرامش قلبش را از تو میخواهم .. خدایا .. کاش میگفتی چه کنم تا صدایم را بشنوی .. تا استجابتم کنی .. محتاج ترینم بر تو .. بر نگاهت .. نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 15:8 توسط | ...
ادامه مطلب
این روزها حس میکنم کمی بزرگتر شده ام .. کمی پخته تر .. نه که با یار دعوا نکنم .. نه .. اما لاقل زود جمعش میکنم .. چند روز پیش اولین سالگرد ازدواجمان بود .. باهم تدارک دیده بودیم .. مرخصی گرفته بودم .. کیک و گل و کوکی و هدیه .. آتلیه و کلیپی که خودم درست کره بودم .. همه چیز خوب بود تا اواخر شب و قبل بریدن کیک .. جر و بحثی شد که شروع کننده اش من بودم و ادامه دهنده اش یار .. دل یار خیلی پر بود ..از گله ها و ایرادگیری های من و پدر .. پر از غم شدم با دیدن ناراحتی دلش .. جمع کردم قضیه را .. مقصر من بودم و او تمام و کمال حق داشت .. اما خب .. همین که نگذاشتم روز خوبمان بد تمام شود پیشرفت خوبی برای من ...
ادامه مطلب
دخترک منطقی وجودم به خواب رفته و من مانده ام با دخترک غرغروی وجودم که هر چه قدر گله و شکایت میکند بازهم دلش سبک نمیشود .. هرازگاهی دخترک ناصح وجودم سر بلند میکند و بعد از متهم کردن دخترک غرغرو به "ناشکری" و سپس جواب دندان شکن دخترک غرغرو به صورت " برو بابا " جنگی میانشان در میگیرد و من گاهی حق را به دخترک غر غرو میدهم و گاهی از شرم سر به زیر می اندازم مقابل دخترک ناصح .. گمان میکنم آدم ها حق دارند گاهی آدمک غرغروی وجودشان را آزاد بگذارند اما در مورد خودم نمیدانم دخترک غر غرو گاهی سربلند میکند یا عادت کرده ست که با هر باد ناملایمی چنین طوفانی به پا کند .. گرچه...
ادامه مطلب