
جان جانانم .. من آماده به جان گرفتن توام .. و سخت مشتاق و منتظر .. تو نوری از پس شبهای سیاه این سالها .. امیدوارم تو هم بخوای بیای تو زندگیمون .. من خیلی ذوق دارم برای اومدن تو اما سعی میکنم آروم و امیدوار منتظر بمونم تا تو هم آماده اومدن باشی .. :) + سفر ماسال معجزه بود تو حالم .. :) ----------------------------------- 9 اردیبهشت : از اینکه بیای و به خاطر اون ازمایش ژنتیک لعنتی نمونی خیلی میترسیدم .....
ادامه مطلب
جان جانانم .. من آماده به جان گرفتن توام .. و سخت مشتاق و منتظر .. تو نوری از پس شبهای سیاه این سالها .. امیدوارم تو هم بخوای بیای تو زندگیمون .. من خیلی ذوق دارم برای اومدن تو اما سعی میکنم آروم و امیدوار منتظر بمونم تا تو هم آماده اومدن باشی .. :) + سفر ماسال معجزه بود تو حالم .. :) بخوانید...
ادامه مطلب
امروز 14 اسفند 98.. هوا عالی .. متظر بهار .. اسفند دل انگیز .. اما .. ما توی خونه ها .. قرنطینه خانگی خودخواسته .. من منگ از بی خوابی .. بی خوابی حاصل از قطع قرصهای خواب اور .. قرصهای خواب اور حاصل ا...
ادامه مطلب
امروز روز مادره .. 3 تا از دوستام امروز تودلی دارند و اولین روز مادر رسمیشون هست .. براشون گل گرفتم و بینهایت خوشحال شدند .. دلم خواست این احساس رو با تو شریک بشم و ازت بخوام دست مامان کم تجربه ات رو ...
ادامه مطلب
این ذهن باید آروم بگیره .. شاید با جمع کردن فکرای پریشون تو یه جا .. مثل این حصار تنهایی .....
ادامه مطلب
با اینکه به گمانم همه اطرافیانم میدانند تمایلم به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر است اما به گمانم مخاطب ِ از عشق گفتن هایم تنها دخترکم باشد .. شاید برای پسرک پدرش از عاشقی گفت .. گرچه بعید میدانم یار جان بتواند حجب و حیا را کنار بگذارد و با پسرک نوجوان یا جوانش از عشق بگوید .. من اما بر خلاف او میتوانم ساعتها برای دخترکم از عشق بگویم .. از این روزها .. روزهای باهم ساختنمان.. از خوبی و عشق بی حد و حصر پدرش .. آخ .. پدرش .. چه قدر شیرین است این واژه برای یار .. چه قدر به قامتش می آید .. روزی برای دخترکم از دیشب خواهم گفت .. دیشب بعد از امدن از مهمانی شام به مناسبت خرید خانه جدید عمه م.ه ..هر دو خوش تیپ کرده بودیم و سرکیف .. شب بود و من سر ذوق برای عکس گرفتن .. گفتم برویم جایی که من " زلف بر باد...
ادامه مطلب
امروز اعتراف کردم که حسادت کردم .. وقتی خبر شروع به کار دوست یار که کارش را با مشاوره قلم چی شروع کرده بود را شنیدم .. وقتی شنیدم 60 میلیون در سال و محاسبه کردم ماهی 5 میلیون .. وقتی به خودم نگاه کردم و به یار .. من صادقانه حسادت کردم .. به تلاشهای چند ساله یار نگاه کردم و افسوس خوردم .. به روزی 8 ساعت الافی هایم در اداره نگاه کردم و حسرت خوردم .. خدایا .. روزی مان را برسان .. تلاشهایمان را در جهت درست قرار بده .. کاری کن چشمهایمان جز به دستان تو به دستان دیگری نباشد .. خدایا .. من از تو کم نمیخواهم .. من رفاه میخواهم .. من حسرت نخوردن میخواهم .. من زندگی خوب میخواهم از تو .. آمین بگو .. بر ما و تمام جوانان این مملکت .. که هنوز امیدواریم .. + تولد یار است .. کپسول عشق ساخته ام .....
ادامه مطلب
با اینکه به گمانم همه اطرافیانم میدانند تمایلم به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر است اما به گمانم مخاطب ِ از عشق گفتن هایم تنها دخترکم باشد .. شاید برای پسرک پدرش از عاشقی گفت .. گرچه بعید میدانم یار جان بتواند حجب و حیا را کنار بگذارد و با پسرک نوجوان یا جوانش از عشق بگوید .. من اما بر خلاف او میتوانم ساعتها برای دخترکم از عشق بگویم .. از این روزها .. روزهای باهم ساختنمان.. از خوبی و عشق بی حد و حصر پدرش .. آخ .. پدرش .. چه قدر شیرین است این واژه برای یار .. چه قدر به قامتش می آید .. روزی برای دخترکم از دیشب خواهم گفت .. دیشب بعد از امدن از مهمانی شام به مناسبت خرید خانه جدید عمه م.ه ..هر دو خوش تیپ کرده بودیم و سرکیف .. شب بود و من سر ذوق برای عکس گرفتن .. گفتم برویم جایی که من " زلف بر باد...
ادامه مطلب
امروز اعتراف کردم که حسادت کردم .. وقتی خبر شروع به کار دوست یار که کارش را با مشاوره قلم چی شروع کرده بود را شنیدم .. وقتی شنیدم 60 میلیون در سال و محاسبه کردم ماهی 5 میلیون .. وقتی به خودم نگاه کردم و به یار .. من صادقانه حسادت کردم .. به تلاشهای چند ساله یار نگاه کردم و افسوس خوردم .. به روزی 8 ساعت الافی هایم در اداره نگاه کردم و حسرت خوردم .. خدایا .. روزی مان را برسان .. تلاشهایمان را در جهت درست قرار بده .. کاری کن چشمهایمان جز به دستان تو به دستان دیگری نباشد .. خدایا .. من از تو کم نمیخواهم .. من رفاه میخواهم .. من حسرت نخوردن میخواهم .. من زندگی خوب میخواهم از تو .. آمین بگو .. بر م...
ادامه مطلب